شمس و مولانا

نعمت آرَد غفلت و شُکر انتِباه صید نعمت کُن به دام شُکر شاه

شُکر جان نعمت و نعمت چو پوست زانکه شُکر آرد تو را تا کوی دوست

در اندیشه مولانا، هر چیزی با ضد خود شناخته می شود و اصلا یکی از دلایل دوقطبی شدن دنیا به دو دسته خیر و شر (نه شرّ مطلق)، آن است که هردوی آنها شناخته شوند. ساده سخن اینکه به عنوان مثال اگر دور و بر ما همیشه و به هرشکلی انواع نعمت ها و خوشی ها وجود داشته باشد، ما قادر به تشخیص آنها نیستیم و تا وقتی با سختی و یا از دست دادن آنها مواجه نشویم، متوجه آنها نمی شویم. مولانا در مصرع اول این موضوع را به ما یادآوری می کنند و سپس راه حلی را برای از دست ندادن نعمت ها بیان می کنند و آن شُکرگزاری است. انسان باید همواره چهارچشمی مراقب احوال و حالات و داشته های خود باشد و مانند دیوانگان از کنار آنها به سادگی و بی توجهی رد نشود. بعد که متوجه نعمت شد، باید شکرگزاری آنها را به جا بیاورد و شکرگذاری هم سه مرحله دارد: 1- زبانی 2- قلبی 3- عملی زبانی یعنی هرجا نعمتی دید وجود آن را بر زبان بیاورد و شکر آن را بکند. قلبی یعنی از صمیم قلب خداوند را بابت آنها قدردان باشد و عملی هم در گرو بخشیدن قسمتی از نعمت های خود به دیگران است. نعمت ها می توانند شامل آگاهی، سلامتی، ثروت، شادی و ... باشند. سپس مولانا می فرمایند شکر نعمت مانند دامی است که پهن می شود و نعمتهای دیگر را صید می کند. و سپس در مصرع دوم می فرمایند شکر گزاری, هدف وجود نعمت است و نعمت می آید تا شکر آن را بگویی و به جا بیاوری چون خود نعمت به تنهایی انسان را دچار غفلت می کند ولی شکرگزاری, تو را متوجه کسی می کند که نعمت ها را برای تو ایجاد کرده، هم خالق و هم واسطه های نعمت که انسان های بخشنده دور و بر ما هستند.

/ 0 نظر / 42 بازدید