اندر حکایت ملا محمد جان

داستان آهنگ ملا ممد جان:

شعر ملا ممد جان یک‌شعر افغانی است که در بین مسلمانان بخصوص ایرانی ها شناخته شده هست و سامی یوسف هم در شعر"حسبی ربی" آهنگ شعر افغانی ملاممد جان را اقتباس کرده است. این شعر زیبای فارسی که طبق گفته ها در هرات سروده شده داستان جالبی دارد که خواندنش خالی از لطف نیست

این‌داستان درباره عشق عایشه دختر افغانی به معشوقش ملاممد جان هست که به شرح زیر میباشد:

در عهد فرمانروایی تیموریان در هرات،در زمان سلطان حسین بایقرا (فرمانروایی: ۱۵۰۶–۱۴۶۹ م)، جوانان از تمام کشور ایران در نوروز به مسجد کبود در مزار شریف می‌آمدند و دولت خرج عروسی جوانانی را که در مزار شریف عروسی می‌کردند می‌پرداخت. دوران تیموری عصر شکوفایی هنر در هرات بود و مدارس متعددی در این شهر تأسیس شد و شاگردان در این مدارس به تحصیل علوم و فنون مختلفه می‌پرداختند. یکی از این مدارس، مدرسه‌ای بود در نزدیکی سرحدیده در شمال شهر هرات. یکی از طلاب مدرسه به نام ملامحمدجان همه روزه از محل سرحدیره تا چشمه قلمفور که نزدیک آرامگاه مولانا عبدالرحمن جامی است ( جامی ، شاعر فارسی زبان ایرانی ) پیاده طی می‌نمود و صرف و نحو حفظ می‌کرد، ساعتی در کنار چشمه می‌آسود و شکرانه بجای می‌آورد. یکی از روزها جمعی از دختران سرحدیره با عایشه که دختر یکی از افسران بالارتبه دربار تیموریان بود تصمیم به شناکردن در رودخانه میکنند و ملامحمدجان هم در راه بازگشت به سمت مدرسه‌اش بود. ملا محمد درکنارچشمه درحال وضوگرفتن بود که ناگهان بادی با تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را از سرش پرانده و باد آن را نزدیک پای ملامحمدجان آورد. عایشه خواست تا روسری‌اش را بگیرد در همین اثنا چشم ملامحمدجان به عایشه می‌افتد و هر دو دلباخته هم می‌گردند. از این تاریخ ملامحمدجان و عایشه عاشق و دلباخته یکدیگر می‌شوند. ملامحمدجان صرف و نحو را کنار می‌گذارد و به فکر ازدواج با عایشه می‌شود و از خانواده‌اش خواستگاری می‌نماید، چون ملامحمدجان طلبه بی‌بضاعتی بود پدر عایشه موافقت نمی‌نماید. این دو عاشق دلباخته نذری را بر عهده می‌گیرند، در صورتی‌که ازدواجشان صورت پذیرد در ایام میلهٔ گل سرخ ( جشنی که در ۴۰ روز اول بهار میگرفتند ) به مزار شریف رفته و مدتی را در آرامگاه امام علی ( به عقیده مردم محلی آنزمان ) خاکروبی نمایند. عایشه همواره با دختران سرحدیره در بین عصر و شام به چشمه قلمفور به بهانه گرفتن آب می‌رفت و در جمع آنها با سوز و درد این آهنگ را با خود زمرمه می‌کرد:

بیا که بریم به مزار مُلاممَدجان سَیلِ گُلِ لاله‌زار وا وا دلبرجان به دربار سخی‌جان گله دارم یخن پاره ز دست تو نگارم پس از مرگم بیایی بر مزارم مدامم در دعا در انتظارم بیا که بریم به مزار ملاممدجان سیل گل لاله‌زار وا وا دلبرجان به تن کردی گلم رَختِ سیاه را کنم تعریف یار بی‌وفا را به دنیا مه اگه غمخوار ندارم بگیرم دامن شیر خدا را بیا که بریم به مزار ملامامدجان سیل گل لاله‌زار وا وا دلبر جان بیا زیارت کنیم شیر خدا را به چشم مالیم همان قلف طلا را مه دعا می‌کنم آمین بگوین خدا کامیاب کنه هر دوی ما را

اتفاقاً در همین زمان امیر علیشیر نوائی، وزیر دانشمند عصر تیموری با عده‌ای از همراهان خود از آنجا می‌گذشت و در نزدیکی چشمه آوازخوانی عایشه را شنید، توقف نموده و آهنگ را از دور سراپا شنید، با فراست و نکته‌دانی دریافت که در خواندن این سرود فلسفه‌ای نهفته است. امیر پس از شنیدن آهنگ نزد عایشه آمد و با ملایمت و مهربانی از او پرسید که دخترم راست بگو، ملامحمدجان کیست و چرا در آهنگ صدای تو دردی نهفته است؟ عایشه ابتدا از حیا پاسخی نداد و سکوت اختیار کرد؛ ولی امیر علیشیر با شیوهٔ پدرانه به او وعده داد که اگر راستش را بگوید به او کمک خواهد کرد. سپس عایشه ماجرای عاشقانهٔ خود را مفصل به امیر حکایت نموده و افزود که ملامحمدجان از جمله طلاب مدرسهٔ شما است. فردای آنروز امیر علیشیر شخصاً به خانه پدر عایشه رفت و به‌عنوان پدر ملامحمدجان از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی گردید. امیر این دو دلباخته‌ را آنطور که تعهد کرده بودند به مزار شریف فرستاد، درآنجا با هزینه دولت عروسی نمودند و مدتی را در مسجد کبود به صفت خادم ایفای وظیفه کردند.

این شعر را در ایران مرحوم پوران ، فتانه، و محمد اصفهانی به شیوه های مختلف بازخوانی کردند.

/ 0 نظر / 22 بازدید